سيد محمد دامادى

155

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

خرسى به شكار آمده ، بازوش فرو بَست * با ناخن و دندان ستخوانش همه بشكست شد برهء ما طعمهء آن خرسِ زبردست * افسوس از آن برهء نوزادهء سرمست فرياد از آن خرسِ كهن سالِ شكمخوار * چون خانه خدا خفت و عسس ماند ز رفتن خادم پىِ خوردن شد و بانو پىِ خفتن * جاسوس ، پسِ پرده پىِ راز نهفتن قاضى همه جا در طلبِ رشوه گرفتن * واعظ ، به فسون گفتن و افسانه شنفتن نه وقتِ شنفتن ماند نه موقعِ گفتن * و آمد سرِ همسايه برون از پسِ ديوار اى قاضىِ مطلق كه تو سالارِ قضايى * وى قايمِ بر حق كه در اين خانه خدايى تو حافظ أرضى و نگهدارِ سمايى * بر لوحِ مه و مهر فروغى و ضيايى در كشورِ تجريدِ ، مِهين راهنمايى * بر لشكرِ توحيد امير الأُمرايى حق را تو ظهيرستى و دين را تو نگه دار * در پرده نگويم سخن خويش عَلَى اللَّه تا چند در اين كوه و در آن دشت و در آن چَه * برخيز كه شد روز شب و موقع ، بيگه بشتاب كه دزدان بگرفتند سَرِ رَه * آن پردهء زرتار كه بودى به درِ شه تاراجِ حوادث شد با خيمه و خرگه * در دار نمانده است ز يارانِ تو ديّار با فَّرِ خداوندِ تعالى و تَقَدَّس * از لوثِ زَلَل پاك كن اين خاكِ مقدَّس در دولتِ شاهى كه درين كاخ مسدّس * با تاج مرصّع شد و با تخت مقرنس پرداخت صفِ باغ زهر خار و زهر خس * بر او دو جهان اندك و او بر دو جهان بس بسيار برش اندك و زو اندك بسيار . . . * خويَشْ به رخِ ما ، دَرِ فردوس گشوده است عدلش همه گيتى را فردوس نموده است * كِلكش همه جا غاليه و عنبر سوده است دين در كنفش رخت كشيده است و غنوده است * قهرش سرِ بيدينان با تيغ دروده است تا تيرگى از آينهء مُلك زدوده است